|
سیاسی، اجتماعی، فرهنگی،اقتصادی
|
|
|
|
||||
|
دوم. شوربختانه یا خوشبختانه شماری از آدم های مدیر وغیرمدیر، به چنان درجه ای از خودباوری واعتماد به نفس رسیده اند که اگرخارج از ضوابط وهنجارهای مدیریتی ازمعمولی ترین مشاغل به مدیرکلی تا وزارت، برکشیده شوند ، با عبارت « برمن تکلیف شده است» به فور، منت بر زیردستان می گذارند وجبه ی صدارت می پوشند. سوم. از آنجاکه حق پرسش به رسمیت شناخته نمی شود؛ شماری ازمدیران دغدغه ی پاسخگویی به افکار عمومی راندارند برخی روابط عمومی ها نیز، در ارائه ی شناختنامه از مدیر« تازه منصوب » دغده ای ندارند به همین روی، شناختنامه ی بی اغراق آنان در گنجه وبایگانی دستگاه مربوطه خاک می خورد و مردم از حق داشتن اطلاعات موثق ، از یک منبع رسمی، محروم می مانند. چهارم . روز تودیع ومعارفه، مجری روی دست مداحان آیین فاتحه خوانی، برمی خیزد و برسبیل عادت وبنا به خواست دستگاه سفارش دهنده ، آمده ورفته را از منظر زهد و علم ، خرد وکیاست ،دانش وتجربه تا مرحله ی دانشوران ومعصومین بالا می برد وچیزی که به رسمیت شناخته نمی شود حق دانستن مردم وآگاهی بی پیرایه ی آنان است. پنجم. صدا وسیما هم طبق عادت مالوف بخش های گزینشی مراسم را بنا به سفارش ،« واو ننداز» بیان می کند وبه تصویر می کشد، .البته اگر دستگاه موصوف از نظر او واجد اهمیت باشد. ششم . در پاره ای از موارد بوی مشمئزکننده ی تعارفات تصنعی وتملق ها درفضا می پیچد اما کسی دست روی بینی نمی گذارد. این یادداشت گذشته راهم شامل می شود.
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 13:3 توسط زاگرس
|
|
|||||
|
|||||